اقسام مغالطه

1- مغالطه اشتراك لفظ:

استفاده از كلماتي كه داراي دو يا چند معنا هستند،بدون وجود قرينه اي دال بر معناي مورد نظر.

مثال:

خانه ارزان كم ياب است. 

هر چيز كم ياب گران است.

پس خانه ارزان گران است.                                  

 2-مغالطه ابهام ساختاري:

جمله اي كه مي تواند به دو يا چند بيان فهميده شود.  مثال:

كار نيكان را قياس از خود مگير          گرچه باشد در نوشتن شير  شير

آن يكي شير است اندر باديه            آن دگر شير است اندرباديه

آن يكي شيراست كآدم مي خورد     وآن دگر شير است كآدم مي خورد

3-مغالطه تركيب مفصل:

تركيب دو جمله كه به صورت مجزا صادق اند،اما اگر در يك جمله مركب بيايند،جمله حاصل نادرست مي شود.

مثال :اگر فردي هم نويسنده باشد، هم ورزشكار و در نويسندگي بدون مهارت و در ورزش ماهر ،در مورد اين فرد مي توان گفت: او نويسنده است؛ او ماهر است؛ به طور جداگانه حرف ما درست مي باشد.ولي دو حكم در يك جمله بيايد كه او نويسنده و ماهر است، مغالطه آميز خواهد بود حتي اگر بگوييم او نويسنده و ورزشكار ماهري است باز مغالطه است.

4- مغالطه واژه هاي مبهم :

استفاده از كلمات مبهمي كه قابليت تفصيلهاي متعددي دارند.

مثلا كسي ادعا مي كند كه پول كمي دارد، بعد از تحقيق معلوم مي شود كه بيست ميليون دارد و در برابر اعتراض ديگران بگويد كه بيست ميليون تومان كه پولي نيست، نمي توان يك خانه مناسب خريد. از آن طرف كس ديگر بگويد كه پول زيادي دارد و معلوم شود كه بيست تومان داشته . بعد بگويد با بيست تومان مي توان صد بار تلفن زد، مگر كم پولي است.علت اين مغالطه نا معين بودن الفاظ كم ، زياد، دور ، نزديك و...   مي باشد.

5-مغالطه گزاره هاي بدون سور:

عدم ذكر سور گزاره و تلقي آن به عنوان گزاره كلي .

 مثال :مردم اين زمانه بي وفا هستند،كه صريحا از همه استفاده نمي كند؛ چرا كه در آن صورت خطا بودن سخن اش آشكار مي شود.  استعمال شايع و متداول اين مغالطه وقتي است كه كسي بخواهد كل يك گروه را به دليل خطاي برخي اعضاي آن محكوم كند .

6-مغالطه سورهاي كلي نما:

استفاده از سورهايي شبيه سورهاي كلي .

مثال:  بيشتر گداهايي كه در شهرهاي بزرگ به تكدي مي پردازند از ثروت كلاني برخوردارند. براي رفع مغالطه از تغيير كلي يا قانون آماري استفاده مي شود.

7-مغالطه تعريف دوري:

شناساندن لفظ يا شيء مبهم «الف» با «ب» در حالي كه براي شناخت «ب» محتاج شناخت «الف» باشيم.

مثلا عارفي مدعي را پرسيدند جوانمردي چيست؟گفت:ترك كامجويي؛ گفتند:كامجويي كدام است ؟پاسخ داد:ترك جوانمردي .

8-مغالطه كنه و وجه:

معرفي يك صفت يا يك جنبه خاص پديده اي به عنوان ذات و اساس آن.

مثال:هرچه از دنيا ميل كني به نفعت خواهد بود؛چرا كه دنيا چيزي نيست جز هوا و هوس و تعلقات كاذب به ظواهر فريبنده .

9-مغالطه علت جعلي :

معرفي امري كه يا علت نيست يا بخش كوچكي از علت است به عنوان علت اصلي.

مثال: شاگردي به معلم مي گويد خانم اجازه علت اين كه در اين امتحان  نمره كمي گرفتم اين است كه در شب امتحان ما مهمان زيادي داشتيم و نتوانستيم براي امتحان درس بخوانيم.

10- مغالطه بزرگ نمايي:

جلوه دادن جنبه يا جنبه هاي خاصي از يك واقعيت به صورت بزرگتر و مهمتر از آنچه هست. مثلا 97% از دانش آموزان سال آخر اين آموزشگاه سال گذشته در دانشگاههاي دولتي ،آزادو پيام نور پذيرفته شده اند.(درصد پذيرفته شدگان در دانشگاههاي مختلف مهم است ،اما گوينده با بيان مجموع97% پذيرفته شدن و با مقدم ذكر كردن دانشگاههاي دولتي ،سعي در بزرگنمايي موفقيت آموزشگاه مذكور دارد،حال آن كه ممكن است تنها 10%از دانش آموزان آن آموزشگاه توانسته باشند در دانشگاههاي دولتي پذيرفته شده باشند.

1۱- مغالطه نقل وقول ناقص:

نقل گزينشي بخشي از سخنان ديگران به قصد فريب دادن مخاطبان 

مثال :پاپ وقتي وارد فرودگاه لندن شد،در جواب خبرنگار كه از او پدسيد،آيا قصد دارد در لندن به كلوپ هاي شبانه و ميكده ها برود؟وي با تعجب پرسيد:آيا در لندن كلوپ شبانه و ميكده وجود دارد؟صبح فردا تيتر روزنامه ها چنين بود:اولين سؤال پاپ هنگام ورود به لندن اين بود كه:آيا در لندن كلوپ شبانه و ميكده وجود دارد؟

۱۲- مغالطه تاكيد لفظي:

تكيه بر برخي الفاظ يك گزاره و استنباط معاني خاص كه مورد نظر گوينده آن نبوده.

مثلا مادر گفته كه به سوي پنجره ها سنگ پرتاب نكنيم.بنابراين مي توان پاره آجر پرتاب كنيم .يا مادر كه قول داده بود اگر آن ها  بچه ها ي خوبي باشند ،ديگر آنها را با خط كش كتك نزند،در اين صورت آنها را با كمربند تنبيه خواهد كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 20:37  توسط احـــد ناصــــــــــــــری  |